بوقرآن تو بیا ، من فیلممو می سازم اصلا الان که داری آش می خوری (چه بسااون اتفاقات دیگه ای هم که گفتم داره میافته برات! ) اصلا دست و دلم به هیچ چیزی نمیره
خلاصه این که هر وقت مکعب دلتنگی بر مجذور فراخی مان فائق آمد ، یک کامنت می بندیم به این خونۀ ارواحت بعد از این .. - تو از آن روز که در بند شدی آزادی .."
گمونم کار خوبی کردی
تقویم بی یکشنبه
و
شاید با پنجشنبه جمعه های بیشتر
یاد نازخاتون افتادم
اشک می ریخت و حرف تو رو تکرار می کرد
شایدم
تو مثل اون...
هرجا هستی شاد باشی
عضو جدید معبد
حافظ از جور تو حاشا که شود فانتزیا ..
علی یعنی یه ذره اس ، یه کوچولو ، داغون ها! اون طوری هاش
بوقرآن تو بیا ، من فیلممو می سازم
اصلا الان که داری آش می خوری (چه بسااون اتفاقات دیگه ای هم که گفتم داره میافته برات! ) اصلا دست و دلم به هیچ چیزی نمیره 
خلاصه این که هر وقت مکعب دلتنگی بر مجذور فراخی مان فائق آمد ، یک کامنت می بندیم به این خونۀ ارواحت بعد از این ..
- تو از آن روز که در بند شدی آزادی .."
این 7 پیچیده به جمعه هایم
وقتی می رود رو تراک 7 آلبوم فرهاد
صدای سوت جمعه می آید
معبد جای بدیه
؟
آیا؟
علی کوچولو ، یه مرد کوچک ک ک ( سه تا کاف گذاشتم سه جور ، تحبیب ، تصغیر ، حرف اضافه!)
نبینم اشی مشی رو افتاده توو حوض ..
خبرات می رسه ..
تصدقت
الان توو آسایشگاهی دارن بهت بد و بیراه میگن ، خلاصه حواسمون هست بهت فانتزی خیکّی ..
امروزم امروز بود دیگه
راستی رو قولم بودما
آلبوم حریص چاووشی که اومد خریدمش
به قول تو گناه دارن بندگان خدا
یه هفته اس نرفتم شرکت ، زودتر مرخصی بگیر ..
میگما


کاش اونجا به اینترنت دسترسی داشتین
دوباره قراره بیام تو مثلث عشق
اینبار با عهد و ایال
ابراز وجود ( یکشنبه ۱۵ اسفند ۸۹ )
علی php رو ترکوندم ، یادت باشه برگشتی یه پا بکوبی برام
یه ایده رسیده به مغزم خداااااا! اینو بعد عید می سازم :دی امروز ظهر رفتم شرکت ، رضا خواب بود ، گفت صبح ها باید بهت زنگ بزنم ؛ گفتم ازت بپرسه شبا نمی شه
خدایی هشت صبح حوصلتو ندارم خیکی تپلی 
جمعه بعدازظهرها آدم دلش بای واسه یکی تنگ بشه که ندونه کیه ، واسه این هفته انتخابت کردم ، حرف بزنی می زنم توو سرت
۱ جمعه ی دیگه...
البته زیاد اذیتم نکرد
سایت شرکت رو راه انداختیم ، بیا قالبی بنما یا فانتزیا
امروز زنگ زدی بهم ، یادت باشه امروز ُ
تسویه حساب فرمودیم ، نبودی برات پُز بدیم ..